krümpeln
چروک شدن، چروک کردن
Beispiele
- Die Alufolie wurde dazu ''gekrümpelt''.فویل آلومینیومی برای این کار چروک شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را مچاله کردن، چروک کردن یا تا کردن به صورت نامنظم
- Er krümpelte den Brief zusammen und warf ihn weg.او نامه را مچاله کرد و دور انداخت.
- Die Kinder krümpelten die Blätter zu kleinen Bällen.بچهها برگها را به صورت توپهای کوچک مچاله کردند.