krüppeln
معلول کردن، از کار انداختن (اندامها)، لنگ لنگان راه رفتن
Beispiele
- Der Soldat wurde verwundet und ''gekrüppelt''.سرباز زخمی شد و معلول گشت.
- Er ''krüppelte'' einen Weg entlang.او لنگ لنگان راه میرفت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را معلول یا فلج کردن، از رشد طبیعی بازداشتن.
- Die schwere Krankheit hat ihn körperlich gekrüppelt.بیماری شدید او را از نظر جسمی معلول کرده است.
- Schlechte Bodenverhältnisse können Pflanzen krüppeln lassen.شرایط بد خاک میتواند باعث رشد نکردن گیاهان شود.
2
(intransitiv)
معلول شدن، رشد نکردن، به سختی و با مشکل پیش رفتن (اغلب در مورد رشد یا توسعه).
- Der Baum krüppelt im Schatten und bekommt kaum Licht.درخت در سایه رشد نمیکند و به سختی نور میگیرد.
- Seine Karriere krüppelte jahrelang vor sich hin, bevor er den Durchbruch schaffte.حرفهاش سالها با سختی پیش میرفت تا اینکه او به موفقیت دست یافت.