abkrüppeln

Aussprache: /ˈapˌkʁʏpl̩n/
Worttrennung: ab·krüp·peln
فعل

مردن، به درک واصل شدن (عامیانه و تحقیرآمیز)

Bedeutungen

1 intransitiv (ohne Präposition)

به تدریج ضعیف شدن، خشک شدن یا از بین رفتن (معمولاً در مورد گیاهان یا اعضای بدن)؛ از پا افتادن از کار زیاد.

  • Die Pflanze ist im Winter fast abgekrüppelt.گیاه در زمستان تقریباً خشک شد.
  • Er ist vor lauter Arbeit fast abgekrüppelt.او از شدت کار تقریباً از پا افتاد.