entgegenkrabbeln
چهار دست و پا به سمت کسی/چیزی خزیدن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem / einer Sache)
با خزیدن به سمت کسی یا چیزی حرکت کردن، اغلب برای استقبال یا رسیدن به آن.
- Das Baby krabbelte seiner Mutter entgegen.نوزاد به سمت مادرش خزید.
- Der kleine Hund krabbelte dem Ball entgegen, der weit weg gerollt war.سگ کوچک به سمت توپی که دور افتاده بود خزید.