فعل
چهار دست و پا راه رفتن، خزیدن (حشرات)، مورمور شدن (حس پوست)
معانی و تعاریف krabbeln:
- چهار دست و پا رفتن (معمولاً برای کودکان)
- خزیدن (برای حشرات یا حیوانات کوچک)
جملات نمونه برای krabbeln:
Kleine Kinder lernen erst zu ''krabbeln,'' bevor sie gehen können.
کودکان خردسال قبل از راه رفتن، چهار دست و پا رفتن را یاد میگیرند.
Im Wohnzimmer war eine riesige Spinne, aber als ich das Licht angemacht hab', ist sie unter den Schrank ''gekrabbelt.''
یک عنکبوت بزرگ در اتاق نشیمن بود، اما وقتی چراغ را روشن کردم، زیر کمد خزید.
Hör auf, mich zu ''krabbeln.''
دست از قلقلک دادن من بردار.