herumkrabbeln
ول چرخیدن، خزیدن این طرف و آن طرف
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
چهار دست و پا در اطراف حرکت کردن، خزیدن به این سو و آن سو (معمولاً برای نوزادان یا حشرات).
- Das Baby krabbelt neugierig im Wohnzimmer herum.نوزاد با کنجکاوی در اتاق نشیمن چهار دست و پا میخزد.
- Die Ameisen krabbelten auf dem Tisch herum.مورچهها روی میز این طرف و آن طرف میخزیدند.