krabbeln

Aussprache: /ˈkʁabl̩n/
Wortzerlegung: krab·beln
فعل

چهار دست و پا راه رفتن، خزیدن (حشرات)، مورمور شدن (حس پوست)

Beispiele

  • Kleine Kinder lernen erst zu ''krabbeln,'' bevor sie gehen können.کودکان خردسال قبل از راه رفتن، چهار دست و پا رفتن را یاد می‌گیرند.
  • Im Wohnzimmer war eine riesige Spinne, aber als ich das Licht angemacht hab', ist sie unter den Schrank ''gekrabbelt.یک عنکبوت بزرگ در اتاق نشیمن بود، اما وقتی چراغ را روشن کردم، زیر کمد خزید.
  • Hör auf, mich zu ''krabbeln.دست از قلقلک دادن من بردار.
  • Diesen Pullover mag ich nicht – er ''hat gekrabbelt,'' als ich ihn anprobierte.من این پلیور را دوست ندارم - وقتی آن را پوشیدم بدنم مورمور شد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

چهار دست و پا رفتن (معمولاً برای کودکان)

  • Das Baby krabbelt schon durch das ganze Haus.نوزاد از قبل در تمام خانه چهار دست و پا می‌رود.
  • Wann fängt dein Kind an zu krabbeln?بچه شما کی شروع به چهار دست و پا رفتن می‌کند؟
2 بدون مفعول

خزیدن (برای حشرات یا حیوانات کوچک)

  • Eine Spinne krabbelte die Wand hoch.یک عنکبوت از دیوار بالا خزید.
  • Es krabbelt mir auf der Haut.چیزی روی پوستم می‌خزد/احساس خارش دارم.