herumkrabbeln

Aussprache: /hɛˈrʊmˌkʁabl̩n/
Worttrennung: her·um·krab·beln
فعل

ول چرخیدن، خزیدن این طرف و آن طرف

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

چهار دست و پا در اطراف حرکت کردن، خزیدن به این سو و آن سو (معمولاً برای نوزادان یا حشرات).

  • Das Baby krabbelt neugierig im Wohnzimmer herum.نوزاد با کنجکاوی در اتاق نشیمن چهار دست و پا می‌خزد.
  • Die Ameisen krabbelten auf dem Tisch herum.مورچه‌ها روی میز این طرف و آن طرف می‌خزیدند.