herauskrabbeln
به سختی بیرون خزیدن، به زور خارج شدن
Bedeutungen
1
aus + Dativ (aus etwas herauskrabbeln)
به صورت خزیده یا با دست و پا زدن، از جایی (مانند سوراخ، تخت، فضای محدود) با دشواری بیرون آمدن.
- Das Baby krabbelte aus seinem Bettchen heraus.نوزاد از تخت کوچکش بیرون خزید.
- Nach dem langen Schlaf krabbelte er müde aus den Federn.پس از خواب طولانی، او خسته از رختخواب بیرون آمد.