umherkrabbeln

Aussprache: /ʊmˈheːɐ̯ˌkʁabl̩n/
Worttrennung: um·her·krab·beln
فعل

به این طرف و آن طرف خزیدن، وول خوردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

چهار دست و پا یا با دست و پا روی زمین حرکت کردن، معمولاً برای نوزادان، کودکان خردسال یا حشرات کوچک که در یک منطقه پخش می‌شوند.

  • Das Baby krabbelt fröhlich auf dem Teppich umher.نوزاد با شادی روی فرش وول می‌خورد.
  • Ameisen krabbelten umher, um Nahrung zu suchen.مورچه‌ها برای یافتن غذا به این طرف و آن طرف می‌خزیدند.