krachen

Aussprache: /ˈkraxn̩/
Wortzerlegung: kra·chen
فعل

صدای مهیب دادن، تصادف کردن، با شدت برخورد کردن

Beispiele

  • Es ''krachte'' gewaltig, als das Haus einstürzte.هنگامی که خانه فرو ریخت، صدای مهیبی بلند شد.
  • Der rote Ferrari ist in den blauen VW Polo ''gekracht.فراری قرمز با شدت به فولکس واگن آبی برخورد کرد.
  • Und nebenan ''krachten'' sich die Nachbarn.و در همسایگی، همسایه‌ها با هم دعوای شدیدی داشتند.

Bedeutungen

1 (intransitiv) (mit haben)

صدای بلند و ناگهانی شکستن، ترکیدن یا سقوط کردن ایجاد کردن.

  • Plötzlich hat es im Wald gekracht.ناگهان در جنگل صدای مهیبی شنیده شد (چیزی شکست/افتاد).
  • Das Glas ist zu Boden gefallen und hat gekracht.لیوان به زمین افتاد و شکست (صدای شکستن داد).
2 (intransitiv) (mit sein)

با چیزی برخورد کردن، تصادف کردن.

  • Das Auto ist gegen einen Baum gekracht.ماشین به یک درخت برخورد کرد.
  • Zwei Züge sind ineinander gekracht.دو قطار با هم تصادف کردند.