krachen
صدای مهیب دادن، تصادف کردن، با شدت برخورد کردن
Beispiele
- Es ''krachte'' gewaltig, als das Haus einstürzte.هنگامی که خانه فرو ریخت، صدای مهیبی بلند شد.
- Der rote Ferrari ist in den blauen VW Polo ''gekracht.فراری قرمز با شدت به فولکس واگن آبی برخورد کرد.
- Und nebenan ''krachten'' sich die Nachbarn.و در همسایگی، همسایهها با هم دعوای شدیدی داشتند.
Bedeutungen
1
(intransitiv) (mit haben)
صدای بلند و ناگهانی شکستن، ترکیدن یا سقوط کردن ایجاد کردن.
- Plötzlich hat es im Wald gekracht.ناگهان در جنگل صدای مهیبی شنیده شد (چیزی شکست/افتاد).
- Das Glas ist zu Boden gefallen und hat gekracht.لیوان به زمین افتاد و شکست (صدای شکستن داد).
2
(intransitiv) (mit sein)
با چیزی برخورد کردن، تصادف کردن.
- Das Auto ist gegen einen Baum gekracht.ماشین به یک درخت برخورد کرد.
- Zwei Züge sind ineinander gekracht.دو قطار با هم تصادف کردند.