einkrachen
فرو ریختن, شکست خوردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به طور ناگهانی و با سروصدا فرو ریختن، سقوط کردن یا شکسته شدن به درون چیزی.
- Das alte Haus krachte nach dem Sturm ein.خانه قدیمی پس از طوفان فرو ریخت.
- Die Brücke ist unter der Last eingekracht.پل زیر بار فرو ریخت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به طور ناگهانی شکست خوردن، از کار افتادن یا از هم پاشیدن (مانند یک سیستم، برنامه یا کسبوکار).
- Das Projekt ist wegen fehlender Finanzierung eingekracht.پروژه به دلیل کمبود بودجه شکست خورد.
- Nach dem Skandal ist die Firma eingekracht.پس از رسوایی، شرکت از هم پاشید.