einkrachen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌkʁaxn̩/
Worttrennung: ein·kra·chen
فعل

فرو ریختن, شکست خوردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به طور ناگهانی و با سروصدا فرو ریختن، سقوط کردن یا شکسته شدن به درون چیزی.

  • Das alte Haus krachte nach dem Sturm ein.خانه قدیمی پس از طوفان فرو ریخت.
  • Die Brücke ist unter der Last eingekracht.پل زیر بار فرو ریخت.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به طور ناگهانی شکست خوردن، از کار افتادن یا از هم پاشیدن (مانند یک سیستم، برنامه یا کسب‌وکار).

  • Das Projekt ist wegen fehlender Finanzierung eingekracht.پروژه به دلیل کمبود بودجه شکست خورد.
  • Nach dem Skandal ist die Firma eingekracht.پس از رسوایی، شرکت از هم پاشید.