ineinanderkrachen
به هم کوبیدن، با شدت به هم برخورد کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
دو یا چند چیز (معمولاً وسایل نقلیه یا اشیاء) با شدت به یکدیگر برخورد کنند و آسیب ببینند؛ تصادف کردن.
- Zwei Autos sind auf der Autobahn ineinandergekracht.دو خودرو در بزرگراه با هم تصادف کردند.
- Die beiden Flugzeuge krachten in der Luft ineinander.دو هواپیما در هوا با هم برخورد کردند.