ineinanderkrachen

Aussprache: /ɪnʔaɪ̯ˈnandɐˌkʁaxn̩/
Worttrennung: in·ein·an·der·kra·chen
فعل

به هم کوبیدن، با شدت به هم برخورد کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

دو یا چند چیز (معمولاً وسایل نقلیه یا اشیاء) با شدت به یکدیگر برخورد کنند و آسیب ببینند؛ تصادف کردن.

  • Zwei Autos sind auf der Autobahn ineinandergekracht.دو خودرو در بزرگراه با هم تصادف کردند.
  • Die beiden Flugzeuge krachten in der Luft ineinander.دو هواپیما در هوا با هم برخورد کردند.