zusammenkrachen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌkʁaxən/
Worttrennung: zu·sam·men·kra·chen
فعل

فرو ریختن، از هم پاشیدن، برخورد کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با صدای بلند فرو ریختن، با هم برخورد کردن و خرد شدن (مثلاً ساختمان، وسایل نقلیه).

  • Die beiden Autos sind mit hoher Geschwindigkeit zusammengkracht.دو ماشین با سرعت بالا به هم برخورد کردند و خرد شدند.
  • Das Gerüst krachte während des Sturms zusammen.سازه داربست در طول طوفان فرو ریخت.