krakeelen

Aussprache: /kraˈkeːlən/
Wortzerlegung: kra·kee·len
فعل

داد و بیداد کردن، سر و صدا به پا کردن

Beispiele

  • Da ''krakeelen'' ein paar Besoffene.آنجا چند نفر مست دارند داد و بیداد می‌کنند.
  • Heutzutage, wo so viel über die Behörden ''krakeelt'' wird, soll der brave Staatsbürger aber auch jede Gelegenheit nutzen, sie zu loben.امروزه که این‌قدر درباره مقامات داد و بیداد می‌شود، شهروند شریف باید از هر فرصتی برای تمجید از آن‌ها استفاده کند.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

دعوا و سروصدا کردن، با صدای بلند و ناهنجار فریاد زدن

  • Die Betrunkenen krakeelten die ganze Nacht auf der Straße.مست‌ها تمام شب در خیابان سروصدا می‌کردند.
  • Hör auf zu krakeelen, die Nachbarn beschweren sich!بس کن این سروصدا را، همسایه‌ها شکایت می‌کنند!