krakeelen
داد و بیداد کردن، سر و صدا به پا کردن
Beispiele
- Da ''krakeelen'' ein paar Besoffene.آنجا چند نفر مست دارند داد و بیداد میکنند.
- Heutzutage, wo so viel über die Behörden ''krakeelt'' wird, soll der brave Staatsbürger aber auch jede Gelegenheit nutzen, sie zu loben.امروزه که اینقدر درباره مقامات داد و بیداد میشود، شهروند شریف باید از هر فرصتی برای تمجید از آنها استفاده کند.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
دعوا و سروصدا کردن، با صدای بلند و ناهنجار فریاد زدن
- Die Betrunkenen krakeelten die ganze Nacht auf der Straße.مستها تمام شب در خیابان سروصدا میکردند.
- Hör auf zu krakeelen, die Nachbarn beschweren sich!بس کن این سروصدا را، همسایهها شکایت میکنند!