herumkrakeelen

Aussprache: /hɛˈrʊmˌkraːkeːln̩/
Worttrennung: her·um·kra·kee·len
فعل

داد و فریاد کردن، جنجال کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با صدای بلند، آزاردهنده و بی‌هدف فریاد زدن، جنجال کردن یا هیاهو کردن، معمولاً برای جلب توجه یا ابراز خشم.

  • Die betrunkenen Männer krakeelten die ganze Nacht herum.مردان مست تمام شب داد و فریاد می‌کردند.
  • Hör auf, so laut herumzukrakeelen, du störst die Nachbarn!بس کن، این‌قدر با صدای بلند جنجال نکن، همسایه‌ها را اذیت می‌کنی!