فعل
داد و بیداد کردن، سر و صدا به پا کردن
معانی و تعاریف krakeelen:
- دعوا و سروصدا کردن، با صدای بلند و ناهنجار فریاد زدن
جملات نمونه برای krakeelen:
Da ''krakeelen'' ein paar Besoffene.
آنجا چند نفر مست دارند داد و بیداد میکنند.
„Heutzutage, wo so viel über die Behörden ''krakeelt'' wird, soll der brave Staatsbürger aber auch jede Gelegenheit nutzen, sie zu loben.“
«امروزه که اینقدر درباره مقامات داد و بیداد میشود، شهروند شریف باید از هر فرصتی برای تمجید از آنها استفاده کند.»
Die Betrunkenen krakeelten die ganze Nacht auf der Straße.
مستها تمام شب در خیابان سروصدا میکردند.