krallen
چنگ زدن، پنجه کشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
با پنجهها یا ناخنها چیزی را محکم گرفتن یا خراشیدن.
- Die Katze krallte ihre Krallen in den Baumstamm.گربه پنجههایش را در تنه درخت فرو کرد.
- Er krallte das Geld fest in seiner Hand.او پول را محکم در دستش چنگ زد.
2
sich + an + Akkusativ
خود را با چنگ و دندان به چیزی چسباندن یا محکم گرفتن تا نیفتد یا جدا نشود.
- Das Kind krallte sich an seine Mutter.کودک به مادرش چنگ زد.
- Er krallte sich an das Geländer, um nicht zu fallen.او به نرده چنگ زد تا نیفتد.