فعل
گشتن، جستجو کردن (در میان انبوهی از وسایل نامرتب)
معانی و تعاریف kramen:
- در چیزی (معمولاً یک کیف، کشو یا کمد) به دنبال چیزی گشتن و آن را زیر و رو کردن.
جملات نمونه برای kramen:
Karl ''kramt'' schon den ganzen Tag in seinem Hobbyraum.
کارل تمام روز را در اتاق سرگرمیاش میگردد.
Der Händler ''kramte'' ein Schmuckstück aus seiner Kiste.
فروشنده یک جواهر را از جعبهاش بیرون کشید.
Ich werde morgen im Einkaufszentrum ein wenig ''kramen.''
من فردا کمی در مرکز خرید خواهم گشت.