herumkramen
گشتن (در میان وسایل)، زیر و رو کردن
Bedeutungen
1
in + Dativ / nach + Dativ
با بینظمی در میان وسایل یا کشوها گشتن، زیر و رو کردن برای پیدا کردن چیزی.
- Er kramte in seiner Tasche nach dem Schlüssel.او در جیبش دنبال کلید گشت.
- Sie musste lange in den Unterlagen herumkramen, um die Information zu finden.او مجبور بود مدت زیادی در مدارک بگردد تا اطلاعات را پیدا کند.