hervorkramen

Aussprache: /hɛɐ̯ˈfoːɐ̯ˌkraːmən/
Worttrennung: her·vor·kra·men
فعل

از جایی بیرون آوردن (با جستجو و به زحمت)، پیدا کردن و بیرون کشیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas hervorkramen)

چیزی را که در جایی پنهان، فراموش شده یا درهم ریخته است، با جستجو و تلاش زیاد بیرون آوردن یا پیدا کردن.

  • Er kramte lange in seiner Tasche, um den Schlüssel hervorzuholen.او مدت زیادی در جیبش گشت تا کلید را بیرون بیاورد.
  • Sie kramte alte Fotos aus einer Kiste hervor.او عکس‌های قدیمی را از یک جعبه بیرون کشید.