فعل
رنج بردن از بیماری، نقص داشتن، دچار مشکل ساختاری بودن
معانی و تعاریف kranken:
- از یک بیماری یا مشکل خاص رنج بردن یا تحت تأثیر آن بودن.
جملات نمونه برای kranken:
Er ''krankt'' schon lange an schwerer Migräne.
او مدتهاست از میگرن شدید رنج میبرد.
Die Unternehmung ''krankt'' an mangelnder Vorbereitung.
این شرکت از کمبود آمادگی رنج میبرد.
Das ganze System ''krankt'' an seiner Schwerfälligkeit.
کل سیستم از کندی و سنگینی خود رنج میبرد.