krankenhausreif

Aussprache: /ˈkraŋkn̩haʊsˌraɪ̯f/
Worttrennung: kran·ken·haus·reif
صفت

نیازمند بستری شدن در بیمارستان، به شدت مجروح

Bedeutungen

1

در وضعیتی از بیماری یا جراحت که نیاز به بستری شدن فوری در بیمارستان دارد.

  • Nach dem schweren Unfall war er krankenhausreif.او پس از تصادف شدید نیازمند بستری شدن در بیمارستان بود.
  • Die Symptome waren so stark, dass sie krankenhausreif schien.علائم آنقدر شدید بودند که به نظر می‌رسید او نیازمند بستری شدن است.
  • Der Arzt entschied, dass der Patient krankenhausreif sei.پزشک تصمیم گرفت که بیمار نیازمند بستری شدن در بیمارستان است.