krankenhausreif
نیازمند بستری شدن در بیمارستان، به شدت مجروح
Bedeutungen
1
در وضعیتی از بیماری یا جراحت که نیاز به بستری شدن فوری در بیمارستان دارد.
- Nach dem schweren Unfall war er krankenhausreif.او پس از تصادف شدید نیازمند بستری شدن در بیمارستان بود.
- Die Symptome waren so stark, dass sie krankenhausreif schien.علائم آنقدر شدید بودند که به نظر میرسید او نیازمند بستری شدن است.
- Der Arzt entschied, dass der Patient krankenhausreif sei.پزشک تصمیم گرفت که بیمار نیازمند بستری شدن در بیمارستان است.