krankschießen
زخمی کردن با شلیک، هدف قرار دادن (با شلیک) و زخمی کردن
Beispiele
- Wir haben die Vermutung, dass der Hirsch ''krankgeschossen wurde,'' bis zum Weg torkelte und dort verendete«, sagt Revierförster Leduc.ما حدس میزنیم که گوزن زخمی شده باشد، تا مسیر تلوتلو خورده و در آنجا تلف شده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را با شلیک گلوله زخمی یا از کار افتاده کردن (بدون کشتن).
- Der Jäger hat das Wild nur krankgeschossen, nicht getötet.شکارچی فقط حیوان را زخمی کرد، نکشت.
- Sie haben den Angreifer krankgeschossen, um ihn festzunehmen.آنها مهاجم را زخمی کردند تا او را دستگیر کنند.
2
Akkusativ
(مجازی) کسی را (مثلاً در ورزش یا شغل) به گونهای دچار مشکل کردن که دیگر قادر به فعالیت نباشد؛ از کار انداختن.
- Die Verletzung hat ihn für die ganze Saison krankgeschossen.این مصدومیت او را برای کل فصل از کار انداخت.
- Der Skandal hat seine Karriere krankgeschossen.این رسوایی حرفه او را فلج کرد.