kratzbürstig
بدخو، تندخو، لجوج، سرکش
Bedeutungen
1
دارای شخصیتی تندخو، بدخلق، سرکش و دشوار برای کنار آمدن.
- Obwohl er etwas kratzbürstig ist, hat er ein gutes Herz.اگرچه او کمی بدخو است، اما قلب مهربانی دارد.
- Ihr kratzbürstiger Tonfall machte die Verhandlung schwierig.لحن تندخوی او مذاکره را دشوار کرد.
- Der alte Mann war bekannt für seine kratzbürstige Art.پیرمرد به خاطر رفتار سرکشش مشهور بود.