صفت
خشن، زبر (مثل لباس)؛ (صدا) گرفته، خراشدار
جملات نمونه برای kratzig:
Vorbei [sind] die Zeiten, als Jugendherberge oft für ''kratzige'' Wolldecken, quietschende Stockwerkbetten und verzuckerten Pfefferminztee stand.
گذشت آن زمانها که خوابگاه جوانان اغلب به معنای پتوهای پشمی زبر، تختخوابهای دوطبقه جیرجیرکننده و چای نعناع شیرین بود.