herunterkratzen
خراشیدن و کندن (از سطح)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas herunterkratzen)
چیزی را با خراشیدن، تراشیدن یا کندن از سطح چیزی جدا کردن و پایین آوردن.
- Er musste den alten Lack vom Holz herunterkratzen.او مجبور بود رنگ قدیمی را از روی چوب بتراشد و جدا کند.
- Sie kratzte die angebrannten Reste vom Boden herunter.او باقیماندههای سوخته را از روی زمین خراشید و پاک کرد.