abkratzen
تراشیدن، پاک کردن (با تراشیدن)؛ (عامیانه) مردن، به هلاکت رسیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas abkratzen)
خراشیدن و جدا کردن چیزی از یک سطح، پاک کردن با ابزار خراشنده.
- Er kratzte die alte Farbe von der Wand ab.او رنگ قدیمی را از روی دیوار تراشید.
- Sie musste den Schmutz vom Boden abkratzen.او مجبور بود کثیفی را از روی زمین پاک کند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
مردن، به درک واصل شدن (عاميانه، اغلب تحقیرآمیز).
- Der alte Hund ist gestern abgekratzt.سگ پیر دیروز مرد.
- Wenn du nicht aufpasst, kratzt du noch ab!اگر دقت نکنی، میمیری!