runterkratzen
خراشیدن و کندن (از سطح)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas runterkratzen)
به صورت عامیانه، چیزی را با خراشیدن، تراشیدن یا کندن از سطح چیزی جدا کردن و پایین آوردن.
- Kratz mal die alte Farbe von der Wand runter!بیا این رنگ قدیمی را از دیوار بتراش و پاک کن!
- Er hat den Schmutz vom Schuh runtergekratzt.او کثیفی را از روی کفشش پاک کرد.