kraulen

Aussprache: /ˈkraʊ̯lən/
Wortzerlegung: krau·len
فعل

قلقلک دادن، نوازش کردن (با انگشتان خمیده)

Beispiele

  • Sie ''kraulte'' den Hund noch eine Weile hinter den Ohren.او برای مدتی دیگر سگ را پشت گوش‌هایش نوازش کرد.
  • Du könntest mir den Rücken ''kraulen'' oder die Füße massieren.می‌توانی پشت من را قلقلک بدهی یا پاهایم را ماساژ بدهی.

Bedeutungen

1 Akkusativ

نوازش کردن، خاراندن (به آرامی، معمولاً حیوانات یا سر کسی)

  • Sie krault ihren Hund hinter den Ohren.او سگش را پشت گوش‌هایش نوازش می‌کند.
  • Er kraulte sich den Bart nachdenklich.او با فکرمندی ریش خود را خاراند.
2 ohne Objekt

شنای کرال کردن

  • Sie kann sehr schnell kraulen.او می‌تواند خیلی سریع کرال شنا کند.
  • Im Schwimmkurs lernen wir, wie man richtig krault.در کلاس شنا یاد می‌گیریم چگونه درست کرال شنا کنیم.