kraulen
قلقلک دادن، نوازش کردن (با انگشتان خمیده)
Beispiele
- Sie ''kraulte'' den Hund noch eine Weile hinter den Ohren.او برای مدتی دیگر سگ را پشت گوشهایش نوازش کرد.
- Du könntest mir den Rücken ''kraulen'' oder die Füße massieren.میتوانی پشت من را قلقلک بدهی یا پاهایم را ماساژ بدهی.
Bedeutungen
1
Akkusativ
نوازش کردن، خاراندن (به آرامی، معمولاً حیوانات یا سر کسی)
- Sie krault ihren Hund hinter den Ohren.او سگش را پشت گوشهایش نوازش میکند.
- Er kraulte sich den Bart nachdenklich.او با فکرمندی ریش خود را خاراند.
2
ohne Objekt
شنای کرال کردن
- Sie kann sehr schnell kraulen.او میتواند خیلی سریع کرال شنا کند.
- Im Schwimmkurs lernen wir, wie man richtig krault.در کلاس شنا یاد میگیریم چگونه درست کرال شنا کنیم.