فعل
کوهپیمایی کردن، با زحمت بالا رفتن، صخرهنوردی کردن
معانی و تعاریف kraxeln:
- با دشواری و اغلب با کمک دست و پا از چیزی بالا رفتن.
جملات نمونه برای kraxeln:
„Während Bernadette und Nicolas munter wie die Krabben über die Felsen ''kraxeln,'' sterbe ich zehntausend Tode.“Stefan Ulrich: ''Quatro Stagioni. Ein Jahr im Rom.'' Ullstein, Berlin 2008, Zitat Seite 141.
«در حالی که برنادت و نیکلاس مانند خرچنگها شاداب از روی صخرهها بالا میروند، من هزار مرگ میمیرم.»
Die Kinder kraxelten auf den Baum.
بچهها از درخت بالا رفتند.
Er kraxelte mühsam den Felsen hinauf.
او به سختی از صخره بالا رفت.