herumkraxeln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌkʁaːksl̩n/
Worttrennung: her·um·kra·xeln
فعل

بالا و پایین رفتن، بالا و پایین خزیدن

Bedeutungen

1 an + Dativ / auf + Akkusativ

با دشواری یا دست و پا کنان در اطراف چیزی بالا رفتن یا حرکت کردن.

  • Die Kinder kraxelten auf den Bäumen herum.بچه‌ها از درخت‌ها بالا و پایین می‌رفتند.
  • Er kraxelte an der Felswand herum, um den Gipfel zu erreichen.او برای رسیدن به قله از صخره‌ها بالا می‌رفت.