kreideweiß
گچی، سفید گچی، رنگپریده
Bedeutungen
1
به شدت سفید، مانند رنگ گچ؛ اغلب برای توصیف رنگ چهره فرد در اثر ترس یا بیماری استفاده میشود.
- Vor Schreck war er kreideweiß im Gesicht.او از ترس رنگش گچی شده بود.
- Die Wand war frisch gestrichen und kreideweiß.دیوار تازه رنگ شده و سفید گچی بود.
- Nach der langen Krankheit war sie kreideweiß.او پس از بیماری طولانی رنگپریده بود.