kreideweiß

Aussprache: /ˈkʁaɪ̯dəˌvaɪ̯s/
Worttrennung: krei·de·weiß
صفت

گچی، سفید گچی، رنگ‌پریده

Bedeutungen

1

به شدت سفید، مانند رنگ گچ؛ اغلب برای توصیف رنگ چهره فرد در اثر ترس یا بیماری استفاده می‌شود.

  • Vor Schreck war er kreideweiß im Gesicht.او از ترس رنگش گچی شده بود.
  • Die Wand war frisch gestrichen und kreideweiß.دیوار تازه رنگ شده و سفید گچی بود.
  • Nach der langen Krankheit war sie kreideweiß.او پس از بیماری طولانی رنگ‌پریده بود.