kreisfrei

Aussprache: /ˈkraɪ̯sˌfraɪ̯/
Worttrennung: kreis·frei
صفت

مستقل از بخش/شهرستان (در تقسیمات کشوری آلمان)

Bedeutungen

1

در تقسیمات اداری آلمان، شهری که بخشی از یک منطقه (Kreis) نیست و وظایف اداری منطقه را خود بر عهده دارد.

  • Berlin ist eine kreisfreie Stadt und hat eine eigene Verwaltung.برلین یک شهر مستقل از شهرستان است و مدیریت خاص خود را دارد.
  • Viele große Städte in Deutschland sind kreisfrei organisiert.بسیاری از شهرهای بزرگ در آلمان به صورت مستقل از شهرستان سازماندهی شده‌اند.
  • Als kreisfreie Stadt untersteht sie keinen übergeordneten Kreisbehörden.به عنوان یک شهر مستقل از شهرستان، تابع هیچ نهاد اداری بالادستی شهرستان نیست.