kreuzförmig
صلیبیشکل، به شکل صلیب
Bedeutungen
1
دارای شکلی شبیه به صلیب، معمولاً با دو خط یا بازوی عمود بر هم.
- Die Architektur des alten Klosters wies eine kreuzförmige Grundrissstruktur auf.معماری صومعه قدیمی دارای ساختار پلان صلیبیشکل بود.
- Er schnitzte ein kleines, kreuzförmiges Amulett aus Holz.او یک طلسم کوچک صلیبیشکل از چوب تراشید.
- Die Anordnung der Sterne am Himmel wirkte fast kreuzförmig.آرایش ستارگان در آسمان تقریباً صلیبیشکل به نظر میرسید.