kreuzlahm
از شدت خستگی کوفته و زهواردررفته، کمردرد شدید
Beispiele
- Das Getreide warf er nun bei passendem Wind in die Tenne, siebte und siebte wieder, warf es nochmals und siebte wieder, bückte sich, bückte sich, bis er zuletzt, ganz ''kreuzlahm,'' nimmer konnte und Feierabend machen mußte.او حالا غلات را در باد مناسب به خرمنگاه پرت میکرد، دوباره و دوباره الک میکرد، دوباره پرت میکرد و الک میکرد، خم میشد و خم میشد، تا اینکه در نهایت کاملاً کوفته و خسته، دیگر نتوانست ادامه دهد و مجبور شد کار را تعطیل کند.