kribbeln
مورمور شدن، گزگز کردن، هیجانزده بودن
Beispiele
- Wenn ich über Scabies lese, fängt es an mich überall zu ''kribbeln.وقتی درباره گال (Scabies) میخوانم، همه جای بدنم شروع به مورمور شدن میکند.
- Es ''kribbelt'' in meiner Nase.بینیام گزگز میکند.
- Wir waren nämlich einfach erschöpft, und wir hatten viel nachzudenken, und es ''kribbelte'' in uns, und das Kribbeln entstand, weil das große Knistern von Ost-Berlin noch immer nachwirkte.ما در واقع فقط خسته بودیم و چیزهای زیادی برای فکر کردن داشتیم و در درونمان هیجانی وجود داشت، و آن هیجان به این دلیل ایجاد شد که فضای پر از تنش برلین شرقی هنوز تأثیرگذار بود.
Bedeutungen
1
(es kribbelt mir)
احساس مور مور شدن، گزگز کردن یا خارش داشتن در قسمتی از بدن.
- Mir kribbeln die Finger, weil sie kalt sind.انگشتانم مور مور میکنند چون سرد هستند.
- Es kribbelt mich am ganzen Körper.تمام بدنم گزگز میکند.
2
(es kribbelt mir)
احساس هیجان یا اضطراب داشتن.
- Es kribbelt mir im Bauch, wenn ich an die Prüfung denke.وقتی به امتحان فکر میکنم، دلم شور میزند (احساس هیجان/اضطراب دارم).
- Vor dem Auftritt kribbelte es ihr vor Aufregung.قبل از اجرا از هیجان دلش شور میزد.