kriechen

Aussprache: /ˈkriːçn̩/
Wortzerlegung: krie·chen
فعل

خزش کردن، چهاردست‌وپا رفتن، خزیدن

Beispiele

  • Was ''kriechst'' du da am Boden herum?daar داری روی زمین چهاردست‌وپار می‌روی؟
  • Sie ''kroch'' sogar unter den Tisch, um alle Perlen aufzusammeln.او حتی برای جمع کردن همه مرواریدها زیر میز خزید.
  • Die Kleinen beginnen zu ''kriechen'', bevor sie aufrecht gehen können.کوچولوها پیش از اینکه بتوانند راست بایستند، شروع به چهاردست‌وپار رفتن می‌کنند.
  • Warum ''kriechst'' du so? Wir kommen ja kaum voran.چرا این‌قدر آهسته و خزنده حرکت می‌کنی؟ ما که اصلاً پیش نمی‌رویم.

Bedeutungen

1 intransitiv

خزیدن، سینه خیز رفتن (روی زمین)

  • Das Baby kriecht auf allen Vieren.نوزاد چهار دست و پا می‌خزد.
  • Die Schlange kroch durch das Gras.مار از میان علف‌ها خزید.
2 vor + Dativ

مجازاً: چاپلوسی کردن، خود را کوچک کردن (عامیانه، تحقیرآمیز)

  • Er kriecht vor seinem Chef.او جلوی رئیسش چاپلوسی می‌کند.
  • Man sollte nicht vor jedem kriechen.نباید جلوی هر کسی چاپلوسی کرد.
3 intransitiv

به آرامی حرکت کردن (وسیله نقلیه، زمان)

  • Der Verkehr kroch nur langsam voran.ترافیک فقط به آرامی پیش می‌رفت.
  • Die Zeit kriecht, wenn man wartet.وقتی منتظر هستی، زمان به کندی می‌گذرد.