dahinkriechen
به آرامی خزیدن، به سختی جلو رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و با زحمت (معمولاً روی دست و زانو یا شکم) به سمت جلو حرکت کردن.
- Nach dem Unfall kroch er langsam vom Feld dahin.پس از حادثه، او به آرامی از زمین به سمت جلو خزید.
- Die Schnecke kroch langsam den Stiel des Blattes dahin.حلزون به آرامی از ساقه برگ بالا خزید.
2
intransitiv (بدون مفعول)
با تلاش زیاد، بیمیلی یا کندی حرکت کردن، اغلب به دلیل خستگی، بیماری یا عدم انگیزه.
- Nach dem langen Arbeitstag kroch er nur noch erschöpft nach Hause dahin.پس از روز کاری طولانی، او فقط خسته به سمت خانه میخزید.
- Er kroch nach seiner Krankheit langsam wieder dahin.او پس از بیماریاش به آرامی دوباره به حرکت افتاد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
زمان به کندی، با ملالآوری و به سختی سپری شدن.
- Die Zeit kroch dahin, während wir auf die Ergebnisse warteten.زمان به کندی میگذشت در حالی که ما منتظر نتایج بودیم.
- An einem Regentag kroch die Stunde dahin.در یک روز بارانی، ساعت به سختی میگذشت.