entlangkriechen

Aussprache: /ɛntˈlaŋkʁiːçn̩/
Worttrennung: ent·lang·krie·chen
فعل

به آرامی در امتداد چیزی خزیدن یا حرکت کردن

Bedeutungen

1 an + Dativ / Akkusativ

به آرامی و با حرکت سینه خیز یا چهار دست و پا در امتداد چیزی حرکت کردن.

  • Die Schlange kroch langsam am Flussufer entlang.مار به آرامی در امتداد ساحل رودخانه می‌خزید.
  • Er musste durch den engen Tunnel entlangkriechen, um auf die andere Seite zu gelangen.او مجبور بود از تونل باریک سینه خیز عبور کند تا به آن طرف برسد.