entlangkriechen
به آرامی در امتداد چیزی خزیدن یا حرکت کردن
Bedeutungen
1
an + Dativ / Akkusativ
به آرامی و با حرکت سینه خیز یا چهار دست و پا در امتداد چیزی حرکت کردن.
- Die Schlange kroch langsam am Flussufer entlang.مار به آرامی در امتداد ساحل رودخانه میخزید.
- Er musste durch den engen Tunnel entlangkriechen, um auf die andere Seite zu gelangen.او مجبور بود از تونل باریک سینه خیز عبور کند تا به آن طرف برسد.