ankriegen
پوشیدن؛ روشن کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را روشن کردن یا به کار انداختن (مانند موتور، تلویزیون)
- Ich kriege den Fernseher nicht an.من نمیتوانم تلویزیون را روشن کنم.
- Hast du das Auto endlich angekriegt?بالاخره ماشین را روشن کردی؟
2
Akkusativ
(عامیانه) چیزی را به دست آوردن، موفق به خریدن یا گرفتن چیزی شدن
- Ich konnte die Karten für das Konzert noch ankriegen.من توانستم هنوز بلیطهای کنسرت را به دست بیاورم.
- Wo hast du denn dieses seltene Buch angekriegt?این کتاب کمیاب را از کجا به دست آوردی؟