herkriegen

Aussprache: /ˈhɛɐ̯ˌkriːɡn̩/
Wortzerlegung: her·krie·gen
فعل

تهیه کردن، جور کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

(غیررسمی) چیزی یا کسی را به دست آوردن یا پیدا کردن، اغلب با کمی تلاش؛ گیر آوردن.

  • Wo hast du denn das hergekriegt?این را از کجا گیر آوردی؟
  • Ich muss noch ein paar Tickets herkriegen.من باید هنوز چند بلیط گیر بیاورم.
2 Akkusativ

(غیررسمی) کسی را متقاعد کردن یا وادار کردن به آمدن؛ کسی را آوردن.

  • Wir müssen ihn irgendwie zur Party herkriegen.ما باید او را به هر طریقی به مهمانی بیاوریم.
  • Hast du es geschafft, deine Schwester auch herzukriegen?توانستی خواهرت را هم بیاوری؟