herkriegen
تهیه کردن، جور کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
(غیررسمی) چیزی یا کسی را به دست آوردن یا پیدا کردن، اغلب با کمی تلاش؛ گیر آوردن.
- Wo hast du denn das hergekriegt?این را از کجا گیر آوردی؟
- Ich muss noch ein paar Tickets herkriegen.من باید هنوز چند بلیط گیر بیاورم.
2
Akkusativ
(غیررسمی) کسی را متقاعد کردن یا وادار کردن به آمدن؛ کسی را آوردن.
- Wir müssen ihn irgendwie zur Party herkriegen.ما باید او را به هر طریقی به مهمانی بیاوریم.
- Hast du es geschafft, deine Schwester auch herzukriegen?توانستی خواهرت را هم بیاوری؟