einkriegen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌkriːɡn̩/
Worttrennung: ein·krie·gen
فعل

کنترل کردن، آرام شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به دست آوردن یا دریافت کردن (عامیانه)

  • Hast du das Paket noch eingekriegt?آیا هنوز بسته را دریافت کردی؟
  • Ich habe das Geld endlich eingekriegt.من بالاخره پول را به دست آوردم.
2 sich + Akkusativ

خود را آرام کردن، کنترل خود را به دست آوردن (بازتابی، عامیانه)

  • Krieg dich wieder ein!دوباره خودت را آرام کن!
  • Nach dem Schock konnte sie sich kaum einkriegen.بعد از شوک، او به سختی می‌توانست خودش را کنترل کند.
3 Akkusativ

چیزی را فهمیدن یا درک کردن (عامیانه)

  • Ich kriege das einfach nicht ein.من این را اصلاً نمی‌فهمم.
  • Hast du eingekriegt, was ich meine?فهمیدی منظورم چیست؟