einkriegen
کنترل کردن، آرام شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به دست آوردن یا دریافت کردن (عامیانه)
- Hast du das Paket noch eingekriegt?آیا هنوز بسته را دریافت کردی؟
- Ich habe das Geld endlich eingekriegt.من بالاخره پول را به دست آوردم.
2
sich + Akkusativ
خود را آرام کردن، کنترل خود را به دست آوردن (بازتابی، عامیانه)
- Krieg dich wieder ein!دوباره خودت را آرام کن!
- Nach dem Schock konnte sie sich kaum einkriegen.بعد از شوک، او به سختی میتوانست خودش را کنترل کند.
3
Akkusativ
چیزی را فهمیدن یا درک کردن (عامیانه)
- Ich kriege das einfach nicht ein.من این را اصلاً نمیفهمم.
- Hast du eingekriegt, was ich meine?فهمیدی منظورم چیست؟