ankriegen

Aussprache: /ˈanˌkʁiːɡn̩/
Wortzerlegung: an·krie·gen
فعل

به تن کردن، پوشیدن (لباس)؛ روشن کردن (دستگاه، آتش)

Beispiele

  • Wie soll ich denn dieses Kleid ''ankriegen?چطور باید این لباس را بپوشم؟
  • Alle Kinder ''kriegten'' dicke Jacken ''an.همه بچه‌ها کت‌های ضخیم پوشیدند.
  • Ich ''kriege'' den Fernseher nicht ''an.من نمی‌توانم تلویزیون را روشن کنم.
  • Er ''kriegte'' sein altes Mofa immer sofort ''an.او همیشه موتورسیکلت قدیمی‌اش را فوراً روشن می‌کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را روشن کردن یا به کار انداختن (مانند موتور، تلویزیون)

  • Ich kriege den Fernseher nicht an.من نمی‌توانم تلویزیون را روشن کنم.
  • Hast du das Auto endlich angekriegt?بالاخره ماشین را روشن کردی؟
2 Akkusativ

(عامیانه) چیزی را به دست آوردن، موفق به خریدن یا گرفتن چیزی شدن

  • Ich konnte die Karten für das Konzert noch ankriegen.من توانستم هنوز بلیط‌های کنسرت را به دست بیاورم.
  • Wo hast du denn dieses seltene Buch angekriegt?این کتاب کمیاب را از کجا به دست آوردی؟