hochkriegen

Aussprache: /ˈhoːxˌkʁiːɡn̩/
Worttrennung: hoch·krie·gen
فعل

بالا آوردن, از جا بلند کردن, انجام دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas hochkriegen)

چیزی سنگین را بلند کردن یا از جا بلند کردن (عامیانه).

  • Ich schaffe es nicht, diesen schweren Schrank allein hochzukriegen.من نمی‌توانم این کمد سنگین را به تنهایی بلند کنم.
  • Er hat den verletzten Vogel vorsichtig hochgekriegt.او پرنده مجروح را با احتیاط بلند کرد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas hochkriegen)

از پس کاری برآمدن، کاری را انجام دادن (با دشواری) (عامیانه).

  • Nach langer Krankheit hat sie es endlich geschafft, ihr Studium hochzukriegen.او پس از بیماری طولانی، سرانجام توانست تحصیلاتش را به پایان برساند.
  • Wir müssen diese Aufgabe bis morgen hochkriegen.ما باید این کار را تا فردا انجام دهیم.