hochkriegen
بالا آوردن, از جا بلند کردن, انجام دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas hochkriegen)
چیزی سنگین را بلند کردن یا از جا بلند کردن (عامیانه).
- Ich schaffe es nicht, diesen schweren Schrank allein hochzukriegen.من نمیتوانم این کمد سنگین را به تنهایی بلند کنم.
- Er hat den verletzten Vogel vorsichtig hochgekriegt.او پرنده مجروح را با احتیاط بلند کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas hochkriegen)
از پس کاری برآمدن، کاری را انجام دادن (با دشواری) (عامیانه).
- Nach langer Krankheit hat sie es endlich geschafft, ihr Studium hochzukriegen.او پس از بیماری طولانی، سرانجام توانست تحصیلاتش را به پایان برساند.
- Wir müssen diese Aufgabe bis morgen hochkriegen.ما باید این کار را تا فردا انجام دهیم.