kriminalisieren
جرمانگاری کردن، مجرم شناختن، به سمت جرم سوق دادن
Beispiele
- Millionen Minderjährige leben und arbeiten auf der Straße. "Sie sind Übergriffen und Ausbeutung ausgeliefert und werden häufig ''kriminalisiert,'' verjagt oder misshandelt", heißt es in dem Bericht.میلیونها خردسال در خیابانها زندگی و کار میکنند. «آنها در معرض سوءاستفاده و استثمار قرار دارند و اغلب 'مجرم شناخته میشوند'، رانده میشوند یا مورد بدرفتاری قرار میگیرند»، در این گزارش آمده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به عنوان جرم تلقی کردن و برای آن مجازات قانونی تعیین کردن؛ مجرم شناختن
- Die neue Gesetzgebung kriminalisiert bestimmte Handlungen.قانونگذاری جدید اعمال خاصی را جرمانگاری میکند.
- Man sollte Obdachlosigkeit nicht kriminalisieren.نباید بیخانمانی را جرمانگاری کرد.