فعل
حلقه کردن، پیچاندن (به شکل حلقه)
معانی و تعاریف kringeln:
- (چیزی را) حلقه کردن، پیچیدن، به شکل حلقه درآوردن
- حلقه شدن، پیچیدن (به خود)، جمع شدن (ناگذر/بازتابی)
جملات نمونه برای kringeln:
Sie ''kringelte'' eine Haarsträhne um den Finger und schaute mir tief in die Augen.
او رشتهای از موهایش را دور انگشتش حلقه کرد و عمیقاً به چشمانم نگریست.
Das Schweineschwänzchen ''kringelt'' sich.
دم خوکچه حلقه میشود.
Die Natter ''kringelt'' sich um das Geländer der Kellertreppe.
مار دور نرده پلههای زیرزمین حلقه زد.